1 در 1 و اطاعت
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خلقت انسان و جن برای عبودیت خدا است. این عبودیت در عبادت خودش را نشان می دهد که البته اختصاص به نماز و روزه و حج و زکات و خمس ندارد، بلکه مراد همه اعمالی است که انسان برای رضایت خدا انجام می دهد که گاه در اطاعت از معصومان(ع) خودش را نشان می دهد.بندگی انسان می بایست دایمی باشد و هرگز دمی انسان دست از بندگی و عبودیت بر ندارد؛ بنابراین، حتی وقتی در خواب و استراحت است، می بایست بندگی داشته باشد و این شدنی نیست مگر آن که نیت بندگی همه هستی او را در بر گیرد و هر کاری حتی استراحت و خواب را برای رضای الهی انجام دهد.رضای الهی در این است که بنده هماره یاد خدا و ذکر الله را در دل و زبان و گفتار و رفتار داشته باشد و هیچ چیزی او را از ذکر الله باز ندارد؛ بلکه هر کاری را انجام می دهد به مفهوم واقعی کلمه ذکرالله باشد که رضایت الهی در آن است.نفس انسانی به طور فطری با قلب سالم و تعقل و تفقه و تذکر و تدبر و تبصر، حق شناس است و آن را از باطل جدا می کند و به حق و مصادیق آن از عدالت، صداقت و ایمان و شکر گرایش داشته و نسبت به اضداد آنها به عنوان باطل گریزش دارد. این گونه است که نفس انسانی به طور فطری اهل تقوا و گریزان از فجور است. البته این امر تا زمانی است که انسان با گناه و فجور و دریدگی نفس را تغییر نداده و دفن و دسیسه نکرده یا مختوم ومطبوع ننموده باشد؛ انسان بر اساس فطرت گرایش به احسان دارد که حقیقت آن بندگی خدا به گونه ای است که او را می بیند و اگر نبیند می داند که خدا او را می بیند. این گونه است که شخص محسن حقیقی هماره تابع حق است که خاستگاه آن حق تعالی است.(فصلت، آیه 53) امیرمومنان امام علی(ع) با توجه به چنین حقایقی می فرماید: هر که تسلیم حق باشد و از افراد محق اطاعت کند او ازجمله محسنین است.امام صادق(ع) نیز می فرماید: کسی که می داند خدا او را می بیند و هرچه می گوید می شنود و ازآن چه از خیر و شر انجام می دهد آگاه است، چنین شخصی کسی است که از مقام پروردگارش ترسان است و نفس را از هوی و اعمال زشت باز می دارد.مومنان می بایست هماره براساس علم و یقین عمل کنند؛ زیرا علم حق را به آنان معرفی می کند؛ اما ظنون موجب می شود تا انسان به جای تبعیت از حق تابع هواهای نفسانی شود که موجبات سقوط انسان است.(جاثیه، آیه 23)
البته برخی از هواپرستان تلاش می کنند تا حق واهل آن نیز از هواهای نفسانی تبعیت کنند. بی گمان چنین رویه و شیوه ای موجب تباهی همه هستی است: و اگر حق از هواهای نفسانی آنان پیروی کند، آسمان ها و زمین و تمام کسانی که در آن هستند، تباه می شوند(مومنون، آیه 71)مومنان بر اساس هدایت فطری عقلی و تشریعی نقلی خود را موظف و مکلف می دانند تا حق و مصادیق آن را بشناسند و بدان گرایش یابند و در احقاق حق اقدام کنند و مصادیق آن از جمله عدالت را اقامه نمایند.مومنان می بایست به عنوان شاهدان الهی در امر احقاق حق تا جایی اقدام کنند که در میان خالق و خلق به عنوان «قوامین بالقسط» شناخته شوند. شکی نیست که عدالت امر جامعی است؛ اما آن چه انسان می بایست بیش ترین توجه بدان را در ساحت عدالت داشته باشد، عدالت قسطی است؛ به این معنا که حق و حقوق و سهم هر کسی یا چیزی را بشناسد و برای احقاق و اقامه عدالت قسطی قیام کند.حقیقت عبودیتی که به عنوان حکمت و هدف وفلسفه خلقت انسان وجن قرارداده شده، چیزی جز اطاعت در راستای رضایت الهی نیست. بنابراین، انسان می بایست بداند که چه چیزی مصداق اطاعت خدا است تا با انجام آن رضایت الهی را به دست آورد. بسیاری از مردم یا مصادیق اعمالی را که بدان اطاعت خدا تحقق می یابد، نمی شناسند؛ یا اگر می شناسند بدان اهتمام نمی ورزند.احقاق حق می بایست برای همگان باشد، خواه مومن یا کافر؛ زیرا آنان نیز قسط و سهمی از نعمت های الهی دارند. از همین روست که دراقامه قسط سخن از ناس یعنی توده مردم است. در آیات قرآنی بیان شده که مومنان در مقام قوامین بالقسط می بایست حتی نسبت به دشمنان نیز این اصل را مراعات کنند.احقاق حق و ادای حقوق مومنان در درجه اول اولویت است و مومنان می بایست ظهیر و پشتیبان مومنان باشند که به عنوان برادران دینی از آنان یاد می شود. بنابراین، رضایت الهی را می بایست در اطاعتی جست که بتواند به جامعه ایمانی کمک کند و امت اسلام را یاری رساند. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید: خدا به چیزی برتر از رعایت حق مومن بندگی نشده است.خدا به صراحت در قرآن به حاکمان که قدرت حکم و حکومت به دستان ایشان است، فرمان می دهد تا در میان مردم در گفتار ورفتار به عدالت حکم کنند.دیگر جلوه و مصداق احقاق حق این است که قدرتمند گاه حتی در مسایلی که می تواند اغماض و رفاقت و مدارا داشته، عبور کریمانه از خطا و اشتباه و حتی گناه فردی غیر اجتماعی است که موجب تشییع فاحشه و ظلم اجتماعی و ناامنی نمی شود؛ در این موارد می بایست با آن که عزت و قدرت دارد، با رافت و رحمت رحیمی با مردم تعامل داشته باشدو با عفو و گذشت آنان را به راه آورد(اعراف، آیه 199)؛ زیرا عفو از دیگر مصادیق اتم و اکمل به تقوای الهی است که معیار کرامت انسانی نیز است.مستضعفین و مظلومان می بایست مورد عنایت ویژه قرارگیرند و فقیران و سائلان و طبقات آسیب پذیر جامعه تحت تکفل ویژه قرارگیرند تا عدالت قسطی در میان آنان تحقق یابد و آنان نیز به کرامت انسانی خویش دست یابند. سعد بن قیس همدانی می گوید: روزی در گرمای کوفهدیدم که امیرمومنان امام علی(ع) کنار دیواری نشسته است؛ عرض کردم: ای امیرمومنان ! دراین ساعت از روز چرا این جا نشسته ای؟ فرمود: از خانه بیرون نیامدم مگراین که به مظلومی کمک کنم یا دلسوخته ای را یاری دهم… سپس زنی به پناه آمد و هراسان به امیرمومنان (ع) از ستم شوهر شکایت کرد. آن حضرت(ع) بلند شد و رفت حق زن را ستاند و میان زن و شوهر را اصلاح کرد.امیرمومنان امام علی(ع) سه امر اجتماعی را بسیار مهم دانسته و ترک آن را منع نموده است. این سه امر عبارتند از: اقامه حدودالهی برخویش و بیگانه؛ حکم براساس کتاب الهی در رضا و غضب، مساوات در تقسیم بیت المال میان سفید و سیاه از اجناس مردم.بنابراین بر امت اسلام است تا در مقام نصحیت اولیای امور آنان را به اقامه حدود و احکام الهی فرمان دهند و دعوت کنند و در مقام ولایت متقابل دولتمردان را به دین بخوانند؛ چنان که هدف قیام امام حسین(ع) نیز در مقام همین فریضه بوده و ایشان فرموده است: همانا سنت پیامبر(ص) مرده و بدعت زنده شده است.امام حسین(ع) در جایی دیگر نیز می فرماید: من شما را به زنده کردن نشانه های حق و میراندن بدعت ها دعوت می کنم. خلیل منصوری
برچسب:
نویسنده: حدیث فرهادی